یکی بود یکی نبود...یه دختری بود که تو دنیای واقعی خیلی تنها بود به جور زانه به یک جدایی تن داده بود و هیچ جدایی یی سخت تر از این نیست که بدون خیانتی باشه و دو طرف همو بخواهن اما زمانه و خدا نخواد...اون روزهای زیادی بود تنهایی هاشو با 4جک پر میکرد اما به اقتضای حالش نمیتوانست پستای جابی بفرستد و اکثرا تایید نمیشد...دخترک آخرین پناهش پاتوق دوستان بود به اونا پیوست اما اونجا هم برای هر کس پست میزاشت یا فرداش خداحافظی میکرد و یا مثل عباس و کسان انقدر سرش شلوغ بود که حتی هیچ توجهی به پستش نمیکردن...و اینجوری بار غماش حتی از قبل هم بیشتر میشدگاهی تصمیم میگرفت بره دیگه نیاد اما صبح روز بعد که چشمشو باز میکرد باز میومد چهار جک پستارو زیرو رو میکرد ببینه کجا و کی اسمشو آورده...اما باز کسی نبود.بچه ها من به همتون احتیاج دارن واسه فراموشی .به کمکتون احتیاج دارم خاهش میکنم کمکم کنید.اگه این پستمم بی جواب موند قول میدم با حضور اضاقیم باعث ترافیک نشم.ممنون.بای