m
milad*007 ۱۳ سال پیش
پیام

جدایی رو نزار به پای تقدیر توبودی که منو وادار کردی
میخواستم تا ابد با تو بمونم تو به رفتن منو اجبار کردی
تو میگفتی صلاحه که جداشیم مداماین جمله رو تکرار کردی
تو گفتی عاشقی اما دروغ بود خودت به این دروغ اقرار کردی
خودت نخواستی و نزار به پای بخت و سرنوشت
دستای بی رحم تو بود اخر قصه رو نوشت

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.