H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

امروز از 8 تا 4 کلاس داشتم، خیلی خسته بودم، رفتم تو یه داروخونه
داشتم پول داروهامو حساب میکردم که یهو یکی از پشت دستشو گذاشت رو شونه ام ، برگشتم سمتش بی هوا بغلم کرد
هنگ کرده بودم ازم که جدا شد شروع کرد به حرف زدن
- چقد تند راه میرین از میدون امام دارم دنبالتون میام نفسم برید خیلی دنبالتون گشتم یه لحظه صبر میکنین؟
رفت جلو در و اطرافو نگاه کرد ( ماتم برده بود) - منتظر شوهرمم الآن میاد خیلی دلش میخواد شمارو ببینه...
منو ؟ این زن؟ شوهرش ؟ یه لحظه تازه یادم افتاد این کیههههه
دیگه اصلا نمیشنیدم چی میگه نمیخواستم ببینمش
بدو بدو از در دیگه زدم بیرون و تا میتونستم دور شدم.... تا جایی که دیگه صداشو نشنو�
نباید منو میدید نباید ....
میدونی کیانم؟ مثل اسمشه فرشته ....
چقد آغوشش حس خوبی داشت................
چشماش شبیه چشمای مادرم بود عسلی و براق
خنده داره اما من زنشو هم دوست دار�

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.