s
shiva ۱۳ سال پیش
پیام

آهنگ زندگیم مثل همین شعر
ناموزون است ...
به کنج مسموم اتاقم پناه می برم ، نپرس چرا
به جای دفترهای نو چاقو میخرم ، نپرس چرا
دوست این روزهای من پاک کن است نه مداد
دارم تو را هم از زندگیم پاک میکنم ، نپرس چرا
میبینی روزهای زیادی ست گوشیم خاموش است
پس این شماره و صاحب آن را فراموش کن نپرس چرا
هفت صبح شنبه هم برای من عصر جمعه است
این بندباز محکوم به سقوط است نپرس چرا
بدبینی عینکی ست روی چشمان خسته ا�
دیگر ولی عینک و چشمان یکی ست نپرس چرا
این روزها تمام بادام های مادرم تلخ است
داروی زخم های من شده شاهین نپرس چرا
نگو برای من اشک ریخته ای دیشب
از پشت اشک ها قهقهه میشنوم نپرس چرا
داری آرام از کنار من میروی بالا
این پله برقیم رو به پایین است نپرس چرا
این قصه روی همان میز تمام خواهد شد
این شاه از همان ابتدا کیش بود نپرس چرا
تو معشوقه خوب شعرهای منی
کنار من این خوبیت میمیرد نپرس چرا
دارم از این باغ سنگی نجات میدهم تو را
دیگر قدم بزن میان درختان زنده نپرس چرا
چندین هزار بیت در سرم وول میخورد
بدرود ولی کلمه ای ست که شعر میخواهد نپرس چرا ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.