a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

خاطرات عاشقانه امیرطاها،نگین
ساعت 2 رفتم دنبالش دانشگاه.
تا رفتم براش گل و آب معدنی بخرم یکم دیر شد . رفتم دیدم مثل این بچه کوچیکا نشسته تو صف اتوبوس .
تا منو دید :
نگین : سلام امیر
من : سلام خسته نباشید چرا این جوری نشستی ؟
نگین : امیر چه قدر دیر اومدی ؟ من ضعیفم خوب خسته میشم . الان هم خسته بودم نمیتونستم سر پا وایسم .
من : خوب رفته بودم برات آب بخرم دیگه مگه اس ندادی برات آب بخرم .
نگین : خوب باشه بده آبمو بخور�
من : بفرمایید عزیز�
نگین : چرا آب خریدی ؟
من : خودت گفتی که نگین
نگین : خوب من گفتم آب بخر تو باید آب میوه ای ، رانی ، چیزی میخریدی
من : ایشالا دفعه بعدی جبران می کنم .
نگین : باشه . گله واسه منه ؟
من : نه بابا داشتم میومدم یه دختره بهم داد
نگین : امیر میکشمت . با کیفش تو خیابون دنبالم می کرد .
من : سریع سوار ماشین شدم درو بستم و قفل رو زد�
نگین : امیر باز کن
من : بگو به جان امیر کاری نداری
نگین : چی کشتمت کاری نداشته باشم باهات
من : ببخشید من این گل رو با عشق برای تو خریدم .
نگین : باشه باز کن باهات کاری ندار�
من : درو باز کرد�
نگین : تا وارد شد با کیفش زد تو سرم .
من : مرسی عزیز�
نگین : امیر من گشنمه بریم واسه من پیتزا بخر
من : قرار نشد بچه پرو هر روز غذا بریم بیرون الان میریم خونه سوسیس تخم مرغ میزنیم .
نگین : باشه پس تو درست کن من که بلد نیست�
رسیدیم خوبه
من : نگین تو این 23 چه کار میکردی که بلد نیستی غذا درست کنی .
نگین : خوب من همش درس میخوند�
من: دانشگاه آزاد که دیگه درس خوندن نداره باشه من درست می کنم .
نگین : باش بالاخره درس که میخوندم . امیر من خونه داریم خوبه فقط بلد نیستم آشپزی کنم که اونم یاد میگیرم . امیر نکنه میخوای به خاطر این که من بلد نیستم آشپزی کنم منو طلاق بدی یا نکنه میخوای سرم حوو بیاری
من : نه بابا میسوزم و میساز�
نگین : امیر تو غلط میکنی سرم حوو بیاری من تورو میکشم امیر
من : نگین من کی گفتم سرت حوو میارم . چرا گیر میدی
نگین : پس سرم حوو نمیاری
من : نه بابا دیوونه ای مگه تو . من بهترین همسر دنیارو دار�
نگین : مرسی امیر
.
لایک : بچه ها (پسران) در انتخاب همسر دقت کنید و گرنه مثل من همیشه باید آشپزی کنید

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.