غریبه و مخاطب خاص اونایی که نوشتید از زبان دختر و پسره بود،حالا این از زبونه باغبانه(کلی گشتم تا پیدا کردماا)
من چه میدانستم کاین گریزت ز چه روست؟
من گمانماین بود که یکی بیگانه
با دلی هرزه و داسی در دست
در پی کندن ریشه از خاک
سر ز دیوار،درون آورده
مخفی و دزدانه
تو مپندار بدنبال یکی سیب دویدم ز پی ات
و فکندم به تو نگه خصمانه
من گمان میکردم چشم حیران تو چیزی می جست
غیر این سیب و درختان باغ
به دل بود هراسی که سترون ماند
شاخ نوپای درخت خانه
و نمی دانستم راز آن لبخندی که به دیدار تو آورده به لب،
دختر پاکدلم مستانه.
دل هر کس دل نیست
هان مبادا که براندازد باغت
ثمر عمر گرانمایه ی تو
گل کاشانه ی تو
آن یکی دختر دردانه ی تو
ناکسان،رندانه
و تو رفتی و ندیدی که دلم سخت شکست،
بعد افتادن آن سب به خاک
بعد لرزیدن اشکی
در دوچشمان تر دخترک�
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در قلب من
آرام آرا�
خون می جوشد.
کسی در پس ایام ندید باغبانی
که شکست بی صدا،مردانه...