بچه ها ... یه داستان (فانتزی) از خودم خلق کردم .. که واستون توی تقریبا 5 پست میذارم ... تو این فانتزی همه بچه های 4جک هستن ... پس دنبال کنین ..
بازیگران اصلی : (سایلار مجید—النازElnaz—حبیب—کیان—امیر21—مانی وعباس)
بازیگران این قسمت
(-kiana joon - نرمین- کلانترM - سید مصطفی - معین009- شیطون - badboy – rashil – مامطیر – با خیییلی سخته)
کارگردان : سایلار ... تهیه کننده خانم مهندس صادقی ...
من تو ایستگاه اتوبوس واحد هستم.. (عباس) باشلوار کردیش و دمپایی ابریهاشم کنارمه.. منتظر واحد...بعد (kiana joon) با یه مزدا3 میآد بوق میزنه ..میگه برسونمت داش مجید .. میگم لازم نکرده..منتظر عشقمم..(مریم)..نفر بعد (Elnaz) با یه پرآآآآآید میآد میگه جوجو بریم؟؟ منم که عاشقش شدم..(چون پراید داره) مث کانگورو میپرم تو ماشین..اول یه تف میندازم تو صورتش..نه کمه..یکی دیگه هم میندازم ..(عزیزانی که اصفهانی نیستن و زاینده رود رو ندیدن به تازگی .. الان کافیه تو صورت الناز نگاه کنین..لامصب زاینده رودیه واسه خودش) بعععععد .. همچنان داریم با الناز میریم و حرفای عاشقانه میزنیم..که یهو پلیس جلومونو میگیره ؟؟ حالا کیه؟؟ بله (کلانترM)..تا میرم پایین..جفتمون مث بز میگیم إإإ داداش تویی ؟؟ قضیه ماس مالی میشه و میره .. میریم جلوتر.. تو خیابونو نگاه میکنیم..(حبیب) داره دنبال کتابای کنکور میگرده .. یه بوق واسش میزنیم کیف میکنه .. همچنان که داریم میریم جلو (سید مصطفی) یه تیکه به الناز میندازه .. منم که غیرتی .. میگم الناز نگه دار تا 8تیکش کنم..لامصب اونم نگه میداره .. دست میکنم تو جیبم میبینم إإ شک الکتریکی مو نیاوردم .. (سید مصطفی— معین009— شیطون — badboy – rashil – مامطیر – با خیییلی سخته ..) اینا همه با هم بودن .. گفتن هااان چته ؟؟ کاری داشتی؟؟ منم میخوام جلو الناز کم نیارم .. آره کصافطا به عشق من چی گفتین؟؟ آقا میآن که بریزن رو سر من .. یه دفه (نرمین) از اونور خیابون اربده میکشه .. میگه داش مجیدمو چیکار دارین.. سید میگه دخمل خانوم بپا آرایشت خراب نشه .. هاهاها .. که یه دفه رگ (غیرت کردیش) گل میکنه ..اربده کشان میآد طرفشون .. میزنه لتو پارشون میکنه ..
الان پیش( sugery) تو اتاق عمل هستن همشون ..
از نرمین تشکر میکنیم و به راهمون ادامه میدیم.. الناز یه پیشنهاد میده ..میگه پایه ای کل ایران رو بگردیم؟؟ منم که بیکار .. قبول میکنم.. من میگم بریم (رامسررر) الناز میگه نه.. باید بریم مشهد .. پیش (سینا از مشهد) از کربلا اومده باید ببینیمش .. ما الان داریم میریم مشهد که یه دفه تلفن الناز زنگ میخوره..روش سرخ شده ؟؟مث بز ترسیده .. با صدای لرزون میگه م م م مجید؟؟؟
ادامه دارد ...