عبــاس مــن اگــه بگـم بعد ٍ 2هفتـه اومـدم سـایت فقط پسـت ٍ بچـه ها رو خــوندم تو کچــل کردی باور می کنــی ؟ اگـه بگـم فقط یه بـار اونـم خـودت گفتــی منـم اشـکای ٍ پـدرم ُ دیـدم بـاور می کنـی ؟!!!
مـن اگـه گفتــم رفیـقام کچــل کــردن راســت گفتــم :
"" پــویان ... شهـاب ... نیــما و مهــدی "" اینــا برادرام هستــن ... نمی دونم خـدا شاهـد ٍ نمی دونـستـم رفیقـای ٍ توام کچــل کردن ! به خــدا که نمی دونــم تو اسـم ٍ بیمـارستــانتـم گـذاشتی !
گفتـــم آدرس نمی ذارم باشــه توام حــرفات ُ با این اثبـات کــن !
مــن جــون ٍ عــزیـزامو آوردم وســط منطقـــی نبــود خـودمم اولـش می دونستــم ! مــن اگه بهـت گفتــم شعــور نداری بخــاطره این بود که فک کـردی واسـه اینـکه دختــرا شناسـاییم نکـن گفتـــم !
یعنـــی من الان اسـم ٍ دانشــگامو لو بدم حــله ؟؟!! خیـــلی پیچیــده نیس شـاید بعضیــا تا حالا فهمیــده باشن اسمــشو !
الانم مــن با تو بحثــی ندارم ... خــودت ُ چی فک کــردی که مـن بیـام از رو حــرفات الگــو بردارم ... ؟!! کچــل بودن افتخــاره ؟؟ افتخــاره که مــن خجـالت می کشــم برم با مخــاطب ٍ خاصم قـرار بذارم ؟؟!!
اون حــرفی ام که در جــواب ٍ نکتــه هات گــذاشتم فک کن تیــکه بود ولی واسـه خنـده بچـه های ٍ پاتــوق گذاشتـــم !
مــن وقتــی پاتوق ُ گذاشتــن پیش ٍ خـودم گفتــم تابســتون یه قـرار بذاریـم با بچـه های ٍ اینجـا که یکی ش حبیــب بود یکی ش کیـان یکی ش خـودت! همش دنبـال ٍ این بـودم چجــوری بگـم ؟؟!! سـر ٍ حــرفمم هستــم که تو راهش ُ نشـون دادی ...
امـا مــن به قسـم و آیه رو آوردم چــون با هرچی بازی کنــی با خـدا نمیشــه !! میگــی آدرس بذارم ؟؟!! بعـدش به نظــرت دوســت میمــونیم یا دشمــن ؟؟!! با تایپ کــردن نمی تـونم بهت بفهمــونم ولی مــن از اینــکه تو نکتــه هات اسـممو بردی ناراحــت نشدم چــون همه اینــا رو من قبلاً گفتــه بودم !
الگــوهای ٍ قشنــگ تر از توام اینجــا پیدا میشــه که بخــوام از حـرف ٍ اونا سـرمشق بگیـــرم ! بیمــاری به نظــرت خیـــلی چیـز ٍ خوبی ٍ ؟ با جـون ٍ خـودم مشـکل دارم ؟؟!
آقـا سیــد : اول عبــاس شــروع کرده !! جنبـه شـوخی نداره یه بار دیـگه ام ثابت کـرده بود ولی فـک نمی کـردم به این شــدت ٍ !! مـن ازش عـذر میخــوام که حــرفامو تیــکه برداشـت کرده !! دستـاشو می بوسـم که منـم گذاشـته تو نکتــه هاش !
مـــن امیـــر ٍ شکیبـــا ... نام ٍ پـدر : سیــاوش ... محـل ٍ زنـدگی : تهــران_ تجــریش ... رشتــه تحصیــلی : مهنــدسی پزشــکی ... رتبــه ی ٍ زیر ٍ 400! دانشــگاه ٍ ســراســری ٍ ((___)) !! گفتــم خیلــی پیچیــده نیســت ولـی درســت نیسـت اسم ٍ دانشـگا رو بذارم !! مـن مـادرم تازگیــا قرار شـده همــینجا تدریـس کنــه !
عبــاس درســت میــگه من دروغگــوام ! خــب اینــم امضـا پای ٍ حــرفای ٍ تو عبـاس جـان اثبــات شد ؟؟
ایـن قضیـه حل شد به نفـع ٍ آقـا عبــاس ! مــن مریــض نیستــم روانــی ام !
(( ختــم ٍ جلســـه ))