برای امیرطاها
داداش پرسیده بودی رفتم خونه جدید؟!
آره رفتم، الآنم دنبال کار�
میدونید چرا پدرم منو بیرون کرد؟
چون داداشم داره ازدواج میکنه و پدرم هم خونه رو فروخت، میخوان برن یه شهر دیگه و اینجوری پیش عروسشون هم وجود منو انکار میکنن
رفتم ثبت احوال، درخواست تغییر نام و نام خانوادگی داد�
شاید دیگه هرگز نبینمشون
دلم واسه همه شون تنگ میشه ، یه عمر با تحقیرا و زخم زبونا و کتک زدنای بی دلیلشون بزرگ شد�
اما مادرم فرشته ست، هیچوقت اذیتم نکرد، همیشه پناه گریه هام بود، دلم تا ابد تنگ دیدن روی ماهشه
.
حال این روزهای من چیزیست شبیه عذاب قبر !