مـن ... اولـش واسه دل ٍ خودم پسـت میـذاشتـم ... امـا وقتــی اینجـا رو به مـادرم معـرفی کـردم اونـم استقبــال کرد ... اول از همـه به عشـق ٍ مـادرم پسـت میـذاشتــم ... بعـدش به عشـق ٍ خـودتون !
مـن اگـه گفتـم نمیـام پـاتوق بخـاطـر ٍ کیـان بود ... بخـاطـر ٍ کســی که دلش ُ شکـوندم ... واقـعاً عبـاس حــرفت خیــلی بچــگانه بود که فک کـردی من بخـاطر ٍ امتیـاز نمیـام اینجـا ...
باشـه منتــظرم ثابـت کنی حــرفام دروغ بـوده !!
میـدونم مـن گفتـم رفتـم کیـش ... بعدش پسـت اولی مو گـذاشتم که التـماس دعا دادم ! چـون دکتــرم که دوسـت ٍ دایی مه به بـابـام خبـر داد یه آزمـایش که قبـلاً داده بودم یه چیــزایی رو نشـون داده ... بعـد ٍ اون تصـادف سردرد داشتـم ولـی گذری .. فک نمی کـردم ربـطی به تصـادفم داشـته باشـه ... مـن حتـی با دکتــرم همـاهنگ کـرده بودم بـرم اصفـهان ! امـا وقتـی کیـش بودیم اون خبـر ُ دادن اولـش فک کـردم چیــز ٍ خاصی نیس ولـی وقتـی اومـدم تهــران فهمیـدم قضیـه از چـه قـرار ٍ ! پــرتو درمـانی با عمـل ٍ عبـاس خیلی فـرق داره ... عمـل ٍ من به ظاهر سـاده بود حتــی 2سـاعت بیشتـر طول نکشیـد و 3روز ٍ مـرخص شـدم ولی ریسـکش بالا بـود ! الانم عـوارضش ُ دارم سـرگیجـه و حالـت تهـوع که طبیـعی ٍ و الان خـدا رو شـکر کمتـر شده !!
عبــاس جــان : خــدا اون بالا نشســته خوب جـایی ام داره ... اگـه حـرفات راجـع بم درســت ٍ ... که خــودش میــدونه .
اگـرم حــرفات درسـت نیـس که نمی بخشمــت ... خدا شـاهد ٍ نمی بخشمــت ! مــن خیــلی احمقــم که به سیــنا مشهــد گفتـم داره میـره کـربلا دعـام کنــه ... عبــاس اسمــت ُ نگا ؟؟ با عبـاس و حسیــن م دروغ بگــم ؟؟! آره ؟!
امـروزم میـگذره .. فـردام همیــنطور ... می گـذره داداشـم ... منـم همه جلـب ٍ توجهـم واسـه همیشـه تمـوم میشـه آدم ٍ سنـگدلی نیستـم که کسـی ُ نبخشـم ولــی نمی بخشــمت ! واسـه قضـاوتایی که نـدونسـته کــردی ...
بچــه ها اگــه کســی جا مــونده و مـن نظـرش ُ جلــب نـکردم خـواهشاً بگـه چـون اون مـوقع ٍ تمـوم ٍ هدف و انگیــزم که اومـدم اینجـا عضو شـدم از بیـن میـره هـر چی رشتــم پنبـه میشـه ... چــون من هـدفم جلــب ٍ نظــر ٍ همتــون ٍ همــه ی ٍ همتــون ... عُقــده ای ام دیــگه چه میشـه کرد ؟؟
هیــچ دختــری ام بهم پا نداده منتــظرم همه بریــزن سَــرم آخه میـدونین مـن هنـرپیشــه ام !! کــلاس میــذارم به دختــرای ٍ اینجـا میگـم آبجــی چون فـک می کنیــن خـواهر ندارم ... نه واسـه این نیـس دارم مُخـتون ُ کار میگیـــرم .
مــن عقــده ای ام !! میخــوام تو یه سـایت که هیـچکس هیچـکس ُ نمیشنــاسه کـلاس میــذارم ... وای خـدا این پســتم اینجـا امتیــاز نداره چــرا هـدرش دادم گـذاشتـمش اینجـا !؟ امتیـازم از بقیـه جـا نمـونه !
می بینیـــن خیــلی عقـده ای تر از این حــرفام !