ببخشید خودمونی شدم!!
دیروزمیون گریه هام واسه "کیانD$D$D"نوشتم اینو:
دلم میگیرد ....اشک هایم سرازیر میشوند...
میگریم برای دلتنگی هایت برای...
بمب احساسات دنیا میدانمت .بعداز گفتن این جمله به فکر میروم..
میگویم این همه احساس؟تنها؟؟؟؟
خدااااااااا
دردش را میشنوی؟
من اینجا برایش اشک میریزم خودش چه میکشد؟خوب است؟
به خودم می آیم و میگویم حواست کجاست؟
**"خدا شنوای داناست..."**
.
پس چشم هایم را میبندم...رو به قبله...
.
.
میگویم:خدایا پناهش باش یارش باش...
(دلم میخواد بت بگم داداشم البته اگه نخوای نمیگم.
داداشم فقط2ماه دیگه کنکور دارم.سر نمازت میشه منو به خدا بگی؟)