مخصوص تنهایی
بعد از مدتها دیدمش
خواستم چشمهایش را از پشت بگیر�
دیدم طاقت اسمهایی را که قرار است بگوید ندار�
خواستم احوالش را بپرس�
دیدم طاقت بی اعتنائیش را ندار�
خواستم دستانش را بگیر�
دیدم طاقت گرفتن دستانش را ندار�
خواستم برم سمت دیگه نبینمش
دیدم طاقت ندیدنش را ندار�
ای بار عظممو جزم کرد�
رفتم جلو خواستم بپرسم چرا رفت
اما قبل من 1نفر اومد سمتش همدیگرو بغل کردن
دیدم طاقت ناراحتیشو ندار�
از اون به بعد دیگه تنهای تنها�