اول سلام
دوما اومدم تو این پست جواب دوستانو بدم البته اسم نبردم کلی جواب دادم
مرسی از همتون که بنده رو سرزنش کردید
بعدش بله بنده رو پست پیاز فروخت منو به پول فروخت منم برای این که حرصشو در بیارم رفتم با نگین ازدواج کردم ولی الآن حس می کنم خوشبختم نه به خاطر این که حرص آمیتیس رو در آوورده باشم فقط به خاطر این که واقعا نگین رو دوست دارم و اونم واقعا منو دوست داره و حاضره هر کاری به خاطر من بکنه منم براش میمیر�
راستی از این به بعد من امیرطاهای دیوونه باشه من دیوونه
بچه ها من 25 سالمه . خدا شاهده تو این چند سال جوونی نشده یک نگاه بد به جنس مخالفم بکنم.
من دیگه الآن زندگی دارم زندگی من واسه ی نگینمه . من اسم بچمم انتخاب کردم . خدا شاهده یک لحظه شک نکردم به برگشت پیش آمی . اون زندگیشو دوس نداره ولی من عاشق زندگیم هستم .
فقط از این ناراحتم که بعضی وقتا به آمی فکر میکنم . که به خدا داره کم میشه . من اگه این جا حرفامو می زنم به خاطر این که بیام این جا حرفامو بزنم و دیگه به آمی فکر نکنم همین .
ولی چشم از این به بعد امیر طاها شکر بخوره به آمی فکر کنه .
یکی از بچه ها گفته بود نتونسته زندگی من بخونه دوست عزیز همه ی پستای من تو قسمت تنهایی ولی نخونیش بهتره .
ببخشید اگه زیاد صحبت کردم .
یا علی