a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

اول سلام
دوما اومدم تو این پست جواب دوستانو بدم البته اسم نبردم کلی جواب دادم
مرسی از همتون که بنده رو سرزنش کردید
بعدش بله بنده رو پست پیاز فروخت منو به پول فروخت منم برای این که حرصشو در بیارم رفتم با نگین ازدواج کردم ولی الآن حس می کنم خوشبختم نه به خاطر این که حرص آمیتیس رو در آوورده باشم فقط به خاطر این که واقعا نگین رو دوست دارم و اونم واقعا منو دوست داره و حاضره هر کاری به خاطر من بکنه منم براش میمیر�
راستی از این به بعد من امیرطاهای دیوونه باشه من دیوونه
بچه ها من 25 سالمه . خدا شاهده تو این چند سال جوونی نشده یک نگاه بد به جنس مخالفم بکنم.
من دیگه الآن زندگی دارم زندگی من واسه ی نگینمه . من اسم بچمم انتخاب کردم . خدا شاهده یک لحظه شک نکردم به برگشت پیش آمی . اون زندگیشو دوس نداره ولی من عاشق زندگیم هستم .
فقط از این ناراحتم که بعضی وقتا به آمی فکر میکنم . که به خدا داره کم میشه . من اگه این جا حرفامو می زنم به خاطر این که بیام این جا حرفامو بزنم و دیگه به آمی فکر نکنم همین .
ولی چشم از این به بعد امیر طاها شکر بخوره به آمی فکر کنه .
یکی از بچه ها گفته بود نتونسته زندگی من بخونه دوست عزیز همه ی پستای من تو قسمت تنهایی ولی نخونیش بهتره .
ببخشید اگه زیاد صحبت کردم .
یا علی

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.