طاها ، تک و تنها ....
دیروز رفتیم حلقه بخریم ، نگین و خانواده ها به من سپردن که بریم یه جای خوب حلقه بخریم .
منم نا خود آگاه رفتم جایی که با آمیتیس حلقه خریده بودیم . شنیده بودم که اونم با شوهرش از همین جا حلقه خریدن .
وقتی رفتیم تو فروشندش منو شناخت یک نگاه به نگین کرد و بعدش سر تکون داد .
یاد روزی افتادم که با آمیتیس حلقه خریدم ، حالا جفتمون حلقه ای یکی دیگه تو دستمونه .
لایک : دعوام نکنید دست خودم نیست کار دله