با تمام دلم می سرایم...
برای برادرانم!
***
گشتیم هر کجای زمین را دری نبود
در هم اگر که بود، ره بهتری نبود
بستید چشم پنجره ها را برویمان
دلتنگ تر ز خواهر تو خواهری نبود
این حرف را به دیده ی باور نگاه کن
وصف من است! قصه ی دیو و پری نبود
تن می کنم لباس سفید و بنفش و سرخ
باور کنید قصد من افسونگری نبود
مهلت بده تمام شود این غزل، بیا...
این هم نقاب، مشکل من روسری نبود
تلخ است روزگار تو نیز ای برادر�
آیین تو کرشمه و تن پروری نبود
پایان شعر را من و تو همصدا شوی�
«انصاف نیست، پاسخ ما توسری نبود!»