برای «نسل من»
خواهران سرزمین من
زنده زنده به گور نمی شوند
خواهران سرزمین من
حسرت نوازش نسیم را لای گیسوانشان به گور می برند
مادران سرزمین من کنیز نیستند
ولی دستشان بوی شنبلیله می دهد
بوی روغن و پیاز
بوی جرم گیر...
برادران من اسیر نیستند
بنده نیستند
برادران من توی کارخانه ها آب می شوند
به دنبال نان در اداره لال
در خیابان خراب می شوند
پدران سرزمین من
پشت زین اسب نیزه به دست غارت نمی کنند
پدران من توی مزرعه توی دستشان داس تیز هست
عرق روی پیشانی چروکیده شان فرصت استراحت نمی کنند
بچه های سرزمین من
آه... کوچک اند اما بچگی نمی کنند
***
عقده های کودکی
بوسه های زورکی
خنده ی دروغکی
قلب نسل من را شکست
آبروی نسل من را به باد داد
هر کجا که رفت پاسخ پرسشش همین کلام بود:
نسل بی دلیل! نسل ناامید!
***
خواهرم! برادرم!
هنوز هم به آتش من و تو گرم می شود
اجاق کلبه ی شکارچی لعنتی
ببین که خواهرت به تو
چگونه چشم دوخته
قوی و پرغرور باش
آی با توام صبور باش... نسل سوخته!
Dokhtar Shomaali