باز غربت و بازم ترس
باز قصه ی اشک و عکس
باز دونه دونه میریزه اشکام رو عکس نازت از روی چشما�
دلم گرفته سنگ صبورم ازوقتی رفتی زنده به گور�
قربون چشمات قربون لبهات برق نیازم هرشب با عکسات
باز خاطراتت میادومیره دست خودم نیست گریم میگیره
با یه عکس آخه چجوری دلمو راضی کن�
وقتی که عطر تنت نیست باچی عشق بازی کن�
باچی عشق بازی کن�
وقتی که عطر تنت نیست باچی عشق بازی کنم.....