داشتم تو بخش تنهایی پستای بچه ها رو می خوندم از آخرین پستی که خودم فرستاده بودم شروع کردم اونا که کوتاه تر بودو می خوندم چون وقت نداشتم تا رسیدم به یه پستی که شعر بود
•••گاهی ....
دلم تنگ می شود... برای حرف های معمولی....•••
شعرش همین بود فکنم...
نخوندم ردش کردم رفتم سراغ پست بعد احساس کردم
یه چیزی داشت که سعی می کرد داغونم کنه
دوباره رفتم بالا نام فرستندشو دیدم نوشته بود
حتی الآن اسمش بغض میاره سراغ�
نوشته بود دل آرام
یهو یخ کردم دیگه هیچی نفهمیدم تا بخودم اومدم دیدم دارم گریه می کن�
بعد برای اینکه خودمو آروم کنم گفتم اون ارزششو نداره مهدی این فقط یه تشابهه اسمیه پسر پاشو لپ تاپتو خاموش کن و برو بزندگیت برس
(دل آرام نمی دونی امروز از دیدن اسم فرستنده پستی که حتی نخوندمش که شبیه اسم تو بود چقدر داغون تر شدم)
بخدا دیگه نمی خواستم حرف بزنم اما نتونستم اینو نگم