د
دنیا71 ۱۳ سال پیش
پیام

دل نوشته های من...سلام خدا.میدونی چرا تو رو صدات میزنم؟واس اینکه دیگه هیشکی نیس ک تنهایی ام رو باهاش قسمت کنم.از سر اجباره.یا شایدم چون تو رو مقصر میبینم.کجا نشستی ک من نمیبینی؟یا شایدم میبینی و دم نمیزنی.شاکی ام ازت خدا.ازت دلگیرم.ب خاطر اشکایی ک دیگه بند نمیان.واس قلبی ک دردش امونم بریده.واس چشایی ک دیگه خواب راحت ندارن.ب خاطر هق هقای شبونه ای ک مجبورم تو این اتاق دفنشون کنم ک نکنه ی وقت رسوام کنن.ازت نمیگذرم خدا.از تویی ک دلت ب حال جوونی ام نسوخت.چرا آخه؟چرا؟خواستی پیر شدنم رو تو جوونی ام ببینی؟آره؟ب تاوان چی آخه؟خداااااااب خداوندی خودت ک شاکی ام ازت.شاکی ام.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.