گنجشکی وارد اتاقم شد.اورا را در قفس انداختم.دلم سوخت در قفس را باز کردم تا برود.باسرعت به طرف پنجره رفت.بالای پنجره شیشه بود چند بار به پنجره خورد کمی ناامید شد وقتی پایین تر آمد از پنجره باز اتاق بیرون رفت.کل روز را فکر کردم.از این اتفاق ساده دو نتیجه مهم گرفت�
1هرگز نباید ناامیدشد.از این راه موفق نشدم راه دیگری امتحان کن�
2بالا بالاهاپرواز نکنم.از پایین شروع کنم تابه آسمان برسم اگر بالا بالا پرواز کنم مثل گنجشک به شیشه ای می خورم که آسمان را نشان میدهد ولی راه رسیدن به آن نیست