H
HANIKO(-.-) ۱۳ سال پیش
پیام

سیلی زد و گفت:تو به من خیانت کردی.
گفتم:تو هم بکن…
چند ماه گذشت تا او را سوار ماشین عروسش دیدم!
با خنده اومد سراغم و گفت:دیدی تونستم منم خیانت کنم؟!
داماد اومد با من روبوسی کرد و گفت:خیلی مردی!گفتی چیکار کردی؟
خندیدم و رفتم؛بعدأ فهمید که سرطان داشتم!
اومد و گفت:بی معرفت چرا این کارو کردی؟
گفتم:من تو عروسیت خندیدم ولی تو توی ختمم گریه نکن…
و این بود دل من…

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.