M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از لذت هایی که دیگه نیست
یسری از روزها ساعت 1 از دانشگاه تعطیل می شد منم ساعت 11/5 کلاسم تموم می شد میرفتم دمه دانشگاه و می نشستم تو ماشین...
تا اومدنش خوابم می برد .اونم میومد درو آروم باز می کرد که مثلا من بیدار نشم(من خودمو می زدم بخواب و تو هیچ وقت نفهمیدی)
می نشست آروم درو می بست
یکم که می گذشت میدید من بیدار نمی شم
می پرید مثل قوباغه یهو بالا و بوسم می کرد میگفت من برونم من برونم.
منم می گفتم جوونه مردمم رحم کن مامانم تو خونه منتظرمه ها

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.