خدایا چشمام اگه خوب بشن دیگه مجبور نمی شم پیاده برم
اونوقت تو خیابون هر آشغالی جلوم سبز نمی شه
اون: سلا�
من: علیک(با سرعت ازش دور شدم)
اون: واستا کارت دار�
من: چه کاری داری بامن اصلا چطوری روت میشه حرف بزنی من جای تو بودم دیگه تو خیابون سرمو بالا نمی کردم اونوقت تو با وقاحت تموم راه افتادی دنبال من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون: قیافه حق بجانب ب خودت نگیر
من : ن شما قیافه حق ب جانب بخودت بگیر
اون: مهدی خودت می دونی بابت فرستادن احسان دنبال من اشتباه کردی حداقل مقصر نصف این جریان تو بودی
من: هاااااااااااان؟
اون: مهدی من از لجبازی با تو زن اون شدم وگرنه دوستش ندارم اگه اونروز نمی فرستادیش دنبال من اینجوری نمی شد
من : (ی نیشخند معنی دار) تو هرکی جای احسان بود سوار می شدی ناراحتیت الآن از اینه که می خواستی رفیق منو جای پسر خالت جا بزنی نتونستی اگه یه غریبه بود راحت می تونست پسر خالتم بشه
اون: (اومد سمت من دستمو بگیره )
من: دست نجستو بمن زدی نزدیا
اون: مهدی من ی زمانی عشق تو بود�
من: ی زمانی
اشک تو چشماش جمع شده بود منم که بی خیییییییال
اون: می شه عینکتو برداری شنیدم چشمات داغون شدن می خوام ببین�
من: می خوای ببینی باهام چی کار کردی؟؟؟ همه اینا ی سال دیگه یادم رفته
اون: مهدی تنهام نذار
من: اسم مهدی قداست داره بزبونت نیار لطفا
اون: جون من که اینقدر دوستم داری
من: (بلند زدم زیر خنده)
اون: قربون خنده های مردونت بر�
من: تو بیماری یه بیمار روانی
خره برو دکتر بگو سادیسم دارم بگو خیانت می کنم طرفمو مقصر می دونم ازدواج می کنم شوهرمو می پیچونم بنداله پسرای مردم می ش�
برو برو دکتر دیگه هم دنبال من نیا
اون: مهدی چطوری دلت میاد
من: تو دیگه واسه من حرف از دل نزن اون خونه شهوته تو داری نه دل...
دله منو به سلابه نکش دیگه حرفات ی ریال برای هیچ کدوممون نه من نه دلم ارزش نداره ....
اون: ولی قبول کن مقصر خودتی
من: من دنبال مقصر نبودم و نیستم تو لیاقته منو نداری. الآنم اگه بیشتر ادامه بدی زنگ می زنم خانواده شوهرت بیان اینجا
اون: باشه مهدی ولی دوست داشتنت همینقدر بود
من : با دستم و سرم اشاره کردم برو اونور
اون: تو رو خدا با من اینجوری نکن
من: عینکمو برداشتم گفتم بچسب بزندگیت نمی خوام چشمای احسانم اینطوری بشه
اون: وای مهدی چرا اینطوری شدی (اشکاش داشت می ریخت رو گونه هاش)
من: دیگه برو گمشو (سوار تاکسی شدم)