s
saylar ۱۳ سال پیش
پیام

از طرف سایلار :
اینو تو پرانتز داشته باشین...
(یه معلم داشتیم 7 سال پیش .. آقای احمدپور...خیلی اذیتش کردیم..منو دوستم حسین..)
حسین یک ماهی بود که عاشق یه دختری شده بود.. به سلامتی رفتن خواستگاری .. یک ساعت بیشتر نگذشته بود که به من پیام داد (مجید بدبخت شدیم)... منو میگی فکر کردم انداختنشون بیرون.. یا تصادف کردن یا یه بلایی اومده سرشون .. سریع رفتم دم خونه عروس..زنگ رو زدم گفتم آقا حسین اینجان.. یه پسره بود.با خونسردی گفت آره.. الان میگمش بیاد پایین..
آقا من پشت در بودم .. تا در وا شد.. بگو چی دیدم .. آقای احمدپور بود با حسین ؟؟ حالا قیافه من (^^_^^) ...
انتظار داشتم منو حسین رو پرت کنه تو افق پیش شما .. ولی دستشو گذاشت رو شونم..گفت بیا بالا .. هر غلطی کردین شما دوتا که باهم بودین..تو خواستگاری همدیگه هم باشین..
حالا یه اتفاق دیگه هم افتاد من رفتم بالا عاشق خواهر عروس شدم.. اینو کجای دلم بذارم ؟؟؟
نتیجه : با استاد و معلم خود خوب باشید.. شاید مث ما 2 تا گیر کردین .. پدرتون در میآدا... حالا از ما گفتن بود ..
الان قیافه من : (*_*)
عروس : رفته گل بچینه
خواهر عروس : رفته گلاب بیاره
کارلوس کی روش : رفته چمنای ورزشگاهو بزنه
شما : میخوای منو گاز بزنی ولی نمیشه .. بجاش لایک کن

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.