من نه خواهر دارم نه برادر...
بچه ها دعا کنید مامانم نفرینم نکنه
مامان بابای من وقتی من بدنیا میومدم خیلی اذیت شدن هفت ماهه متولد شدم با کلی ریسک بعد از منم دکترا بهشون گفتن دیگه نباید بچه دار بشن اونا هم دیگه نرفتن دنبال بچه دار شدن و با خودشون گفتن همین یکی بسه
دیروز داشتم با بابام که فاصله سنیش با من19 ساله حرف می زدم کلی بهم توهین کرد. بعدم کلی پسرای فامیلو کشید برخم و گفت هر قبرستونی می خوای بری برو هیچ کس دنبالت نمیاد.
گفتم بابا چرا من نمیتونم دو کلمه با شما حرف بزنم
گفت مثل آدم حرف بزن تا بتونی
گفتم تقصیر من نیست شماها عرضه نداشتین یه خواهر یا برادر برام بیارین که حداقل بتونم با اونا حرف بزنم
یه مادر و پدر ه بی خاصیته بی مسئول دارم
معلومه که می رم فقط بعد تهرانو واسه پیدا کردن من زیرو رو نکنیدا
مامانمم گفت آره بی خاصیتیم که پسرمون تویی همین توام نباید میاوردیم
منم قهر کردم از خونه رفتم بیرون
منم خسته شدم از بس یا نیستن یا وقتی هم هستن نمی شه دو کلام حرف زد باهاشون
خیلی حرفام زشت بود می دونم ولی ..........
مامان بابای عزیزم ازتون معذرت می خوام