H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

دلم لک زده واسه اون وقتایی که مادرم ازم میخواست ابروهاشو واسش مرتب کن�
منم سرشو بذارم رو پام و به صورت قشنگش زل بزنم و بگم : مامانی چرا من به تو نرفتم؟
بخنده و بگه : عوضش هوشت به بابات رفته
من که نیستم کی ابروهاتو درست میکنه مامانی قشنگم؟

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.