دنیا بر عکس شده ها!!!!
من عشقمو از دست دادم من زندگیمو باختم من له شدم
تازه احسان طلبکار منه...
شما شاهد باشید بلا ملایی سرش آوردم مقصر خودشه داره بد تخم کینه تو دلم میکاره.
دیشب ماشینو پارک کردم پیاده شدم (تو پارکینگه خونه) اومده می گه هوووی تو گفتی من با دختر خیابونی ازدواج کردم؟؟؟
هیچی نگفتم رفتم سر صندوق عقب محکم زد رو سینم گفت با توام فلان فلان شده (هرچی لیاقت خودش بود) بازم هیچیش نگفتم فوش مادر داد سکوت کردم هی تو دلم صلوات می فرستاد�
رفتم طرفه آسانسور با همین حرفای قشنگش اومد جلو و جوری لباسمو کشید که جای انگشتش سوراخ شد گفت چرا یه همچین حرفی زدی تو رفیق منی آدم از رفیقش انتظار داره....
با این حرفش بغض گلومو گرفت هولش دادم اونطرف بهش گفتم:
اولا من رفیقی به اسم احسان نداشتم و ندارم در ثانی من همچین حرفی نزدم الکی شر درست نکن
سوما اگه خیابونی نیست پ چرا ناراحت شدی
تازشم تو و زنت اونقدر ارزش ندارین که بخوام بشینم پشت سرتون حرف بزنم آخه چیزی که عیان است چ حاجت به بیان است دره آسانسورو محکم بستم همونجا گفتم خدایا خودت شاهد باش من اصلا کاری باهاشون ندارما
تور و خدا دعا کنید بابام قبول کنه بریم از اینجا....
ای خدا بخاطر چشمامم که شده کمکم کن هر شب دارن اشک میریزنا یه گوشه چشمی خدااااااااااااااااااااااااااا