H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از دردام اینه که
من مثل همیشه تو کنج اتاق تو تاریکی بشینم و گریه کنم و از طبقه بالا صدای خنده خانوادمو بشنو�
.
.
.
به یاد وقتایی بیفتم که عزیزترین پشت تلفن اینقد میخندید که به سرفه میفتاد و از چشاش اشک میومد
چقد من عاشق خنده هات بود�
حتی اگه به من و حرفای عاشقانه ای که واست میگفتم میخندیدی
حالا من به یاد اون خنده ها تو اوج هق هق قهقهه میزن�
میدونم میدونم خیلی احمقم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.