M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
پیام

بخدا من نمی دونم باید چی کار کنم
صبح به بابام می گم تورو خدا بیا از اینجا بریم از این خونه از این ساختمون حالم بهم می خوره
بابام می گه مهدی تو تاحالا کتک خوردی ؟ گفتم نه
گفت پ تا نزدمت برو اونور نه اصلا واس چی باید بریم؟ گفتم خیلی چیزا رو نمی شه توضیح داد پدره من
گفت خیلی کارارو هم نمی شه بدون علت انجام داد پسر من؟ گفتم علتش اینه که من خسته شدم از اینجا
شما بگید من چطوری بگم به بابام نمی خوام ریخت احسانو دیگه ببین�
دیروز تو ساختمون دیدمش میگه چی شد آقا مهدی نیومدی عروسی؟
من: عروسی؟ عروسی کی؟
احسان: عروسیه من دیگه...
من: ببین احسان اسم اون سیرکی که راه انداخته بودیو نذار عروسی. حالا هم تا نزدم خوردت کنم گمشو از جلو چشا�
احسان: بگو حسودیم شده بگو چشم ندارم خوشبختیه کسی رو ببینم بگو زورم میاره
برگشتم جوری نگاش کردم که هرکی جای اون بود خودشو خراب می کرد یه نیشخندی زد تمام وجودم لرزید نکبت
منم سرمو تکون دادم گفتم جواب این نیشخنداتو بوقتش بهت می د�
احسان :ن الآن بگو ببینم چی می خوای بگی اصلا حرفی نداری که بزنی حسوده بدبخت
دره پارکینگو بستم و رفتم بیرون
نمیدونه ارزشش در حد یه آشغاله واسه من کاش ارزششو از این پایین تر نمی آورد...
ا ا ا ا وایستام هرچی دلش خواست گفت...
پس فردا هم که می خواد دست زنشو بگیره بیاره اینجا
خداییش من باید چیکار کنم..

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.