یکی از فانتزیام اینه دوست دخترم رو تو خیابون ببینم با یکی دیگه برم پیشش بگم تو با این عوضی اینجا چیکار میکنی با توام کسافت حرف بزن چرا لال مونی گرفتی تو به خاطر این تن لش به من جواب نه دادی تو لیاقتت همینه بعد تا میام دستم و لبند کنم بزنم تو گوشش دوستش دستم و میگیره میگه داداش درسته تو باهاش رفیقی ولی من عاشقشم میخوام باهاش ازدواج کنم بعد هیچی دیگه من قانع بشم ازش معذرت خواهی کنم برم همون جای همیشگی