H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

با اجازه D$D$D
یکی از لذتایی که دیگه ندارم اینه که
داداش کوچیکم گشنه اش باشه بیاد و بگه میری غذارو گرم کنی؟
منم برم همه چیو واسش آماده کنم، یه تشکرم نکنه!!!
همیشه وقت غذا خوردن به یادت گریه میکنم، میدونی چرا؟
چون مشت تو دندونامو شکست
چقد قوی شده بودن دستایی که من توشون مداد گذاشت�
راستی من که نیستم کی مسواکو میذاره تو دستت تنبل خان؟
این لذت بود یا درد؟

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.