H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها امروز یه اتفاقی افتاد که هنوز تو شوکش�
تو سرویس بودم، یه ایستگاه قبل از ایستگاه من کنار میدون دیدم یه رفتگر رو زانو نشسته و داره سعی میکنه جاروشو درست کنه، دستش در رفته بود، هوا به شدت سرد بود، دستکش پاره بود و به زحمت داشت نخشو گره میزد
منم پیاده شدم برم کمکش، صورتشو پوشونده بود( مث خودم وقتی که نمیخوام جایی منو بشناسن و حرف بارم کنن)
رفتم جلو گفتم: اجازه بدین کمکتون کنم، فکر میکنید وقتی روشو برگردوند چی دیدم؟
یه جفت چشم که حتی نمیتونم رنگشو توصیف کنم ، چفیه رو صورتش کنار رفت و من زیباترین نقاشی خدارو دید�
( من چشم چرون نیستم به مولا) اما اینقد میدونم که وقتی به خودم اومدم اون رفته بود و هیچ اثری ازش نبود
دعا کنید دوباره ببینمش
من تا حالا لایک نخواستم اما ازتون میخوام لایک کنید به سلامتی همه مردم آبرو داری که صورتشونو میپوشونن تا با نگاه ما شرمنه نشن
به سلامتی اون دو جفت چشمی که حتی رنگشو نمیدون�
به سلامتی دستای ظریفش که داره ضمخت و مردونه میشه
به سلامتی زانوهایی که زودتر از وقتش زیر بار سختیای روزگار با زمین آشناشدن

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.