H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از دردا�
شب احیا واسه بخشیده شدن گناهام رفتم مسجد
صورتمو با چادر پوشونده بودم که کسی منو نشناسه، اما تو یه مدت که حواسم نبود چادرم رفت کنار
خانومی که کنارم تشسته بود به بغل دستیش میگه: تو رو خدا نیگا کن کیا میان اینجا، مسجدم جای ه ر ز ه ها شده

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.