یکی از دردا�
شب احیا واسه بخشیده شدن گناهام رفتم مسجد
صورتمو با چادر پوشونده بودم که کسی منو نشناسه، اما تو یه مدت که حواسم نبود چادرم رفت کنار
خانومی که کنارم تشسته بود به بغل دستیش میگه: تو رو خدا نیگا کن کیا میان اینجا، مسجدم جای ه ر ز ه ها شده