ویژه دلکنده
من اردیبهشت 66 متولد شدم 25 سالمه
الان هم اگه گریه می کنم واسه خودمه واسه دلمه واسه اعتمادمه که رو هر دختری از دست رفت.
مامانم تو این مدت خیلی دختر بهم پیشنهاد داده بریم خواستگاری
چطوری به یه دختر دیگه اعتماد کنم؟
دختره ی بی صفت می گه اگه دوستم داشته باشی نمی ذاری این ازدواج سر بگیره دیشب تا صبح مسیج داد
بعدم که من جواب ندادم می گه
چطوری دلت میاد یه نفر داره اینور گوشی می میره تو بیخیالی
بابا لامصب تو مگه دلی هم واسه من گذاشتی؟
بقول یاس
وقت رفتنه وقت دفن قلبمه
و خودت مي دوني تمومه الكي جو نده
حرف هاي تلخت هم كه نمك زخممه
و تنها دلخوشيم به قلم دستمه
اشکای من لایقه اون هربله آهن پرست نیست
گریه من واسه اون محبت و مهر و معرفت و وفاییه که خرجش کردم نمی خوام سرش منت بذارم اینا رو می گم تا آروم بشم
خوشحالم که خدا چهره واقعیشو بهم نشون داد
من حتی شب قبلش ی خواب بد دیدم...
واسه همین فکر امتحان کردنش زد بسرم.
.
.
.
.
.
فکر نكني اهل جبران يا انتقام�
خودم بايد دقت مي كردم تو انتخابم