به دوستم گفتم احسان فقط می خوام امتحانش کنم برو دنبالش براش بوق بزن سوارش کن ببین اصلا بهت پا می ده؟
رفتیم محل کارش دم در ایستادیم تا بیاد بیرون دوستم رفت جلو منم با ماشین خودم پشت سرش بودم
براش بوق زد حتی برای یه لحظه هم فکر نکرد به اطرافشم نگاه نکرد من شاید 30 سانت با ماشین احسان فاصله داشتم منو ندید...
حتی به بوق دوم نکشید سوار شد
سوار که شد
گفتم عمرم پای تو رفت فروختیم به چی؟
شروع کردم داد زدن سر خودم فوش و نفرین می دادم به خودم.
رفت سر کوچشون پیادش کرد منم پشت سرش بودم پیاده که شد
بوق زدم دو تا چراغ زدم منو دید اومد جلو گفت سلام عزیزک�
گفتم :آقا کی باشن
گفت بجان مهدی پسر خالمه.
گفتم واسه دروغات جونه منو قسم نخور آشغال
گفتم چیش بهتر از منه ماشینش قیافش پولش هیکلش اخلاقش چیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت تو باز دیوونه شدی توهم زدی گفتم پسر خالمه
گفتم آخه چقدر تو دروغ میگی دختر
بهش گفتم من خیلی سادم تو بی تقصیری
گفتم جفتک زدی به بخت خودت بدبخت
گاز گرفتم دور زدم و برگشتم
حتی یبار زنگ نزد بگه غلط کردم
احسان هم نامردی نکرد پاش واستاد و رفاقتمونو له کرد منو له کرد
دشمن ما از خوده ما هر لحظه بین ما بود از ما بود با ما بود......
دشمن من بودی ای رفیقه رهم دشمن این قلبه پاک و بی گنهم........