میخواستم ازحال نصف شبم بنویسم ولی ناامیدشد�
یکم سرعتمونوکم کنیم بدنیست بچه ها
درسته ...قبول ...که ناروخوردیم زجرکشیدیم بدی دیدیم زخم زبون مردم خوردی�
ولی بخدا اوناکه رفتن لایق ماهانبودن ......بابابخداشرمم میادوقتی مامانم سرنمازاشکای بی دلیلمومیبینه هی به روش نمیاره مثلامن خوب بشم ولی کو؟
خستم اینقدیاسرسفره نمیرم یااگه میرم مجبورم عینک مطالعه بزنم که
پفی چشام معلوم نشه......
اینقدازمهمونیا وجمع رفیقام فرارکردم..........که مثلاچی بشه ؟؟؟؟
گذاشته رفته؟؟؟؟؟؟به درک......لیاقتش همون عشقای 2روزس
بخدا ناشکری اشکامون وبی تابیامون
یکم بیشترفک کنیم دوستان بخدا ضررنخواهیم کرد
اگه رفته بذاربره .....مخلص اوس کریمم هستم که دنیاروگرد افرید
اخرمسیرش خودمم ...موقع جون دادن میادسراغم که حلالیت بگیره
منم که نعوذب الله خدانیستم سوزوندتم منم نهایتش میگ�
بدیاتوحلال میکنم اماخوبیامونه........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!