د
دلکنده ۱۳ سال پیش
پیام

میخواستم ازحال نصف شبم بنویسم ولی ناامیدشد�
یکم سرعتمونوکم کنیم بدنیست بچه ها
درسته ...قبول ...که ناروخوردیم زجرکشیدیم بدی دیدیم زخم زبون مردم خوردی�
ولی بخدا اوناکه رفتن لایق ماهانبودن ......بابابخداشرمم میادوقتی مامانم سرنمازاشکای بی دلیلمومیبینه هی به روش نمیاره مثلامن خوب بشم ولی کو؟
خستم اینقدیاسرسفره نمیرم یااگه میرم مجبورم عینک مطالعه بزنم که
پفی چشام معلوم نشه......
اینقدازمهمونیا وجمع رفیقام فرارکردم..........که مثلاچی بشه ؟؟؟؟
گذاشته رفته؟؟؟؟؟؟به درک......لیاقتش همون عشقای 2روزس
بخدا ناشکری اشکامون وبی تابیامون
یکم بیشترفک کنیم دوستان بخدا ضررنخواهیم کرد
اگه رفته بذاربره .....مخلص اوس کریمم هستم که دنیاروگرد افرید
اخرمسیرش خودمم ...موقع جون دادن میادسراغم که حلالیت بگیره
منم که نعوذب الله خدانیستم سوزوندتم منم نهایتش میگ�
بدیاتوحلال میکنم اماخوبیامونه........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.