M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
پیام

دعوت شدم به عروسی هم از طرف مخاطبم هم از طرف مخاطبش
مخاطبش یه زمانی رفیق فاب من بود
جمعه عروسیشونه هر دوتاییشون منو دعوت کردن
آخه یکی نیست به اون دختره زبون نفهم بگه: بی وفا حرمت نگه دار
از رفیقم اننتظاری ندارم اما تو یه زمانی مخاطب خاصه من بودی
هر شبم شده گریه
ای خدا تا کی به همه بگم سرما خوردم بگم عطسه کردم و سرخی چشمم و آبریزش بینیم ماله عطسست.
خدایا دوستم چطوری حاضر شد کسی که یه عمر دربارش باهاش حرف زدم و می دونسته عشقه اول و آخرمه رو بنشونه سر سفره عقده خودش؟
تو رو خدا دعام کنید فراموششون کنم چون اصلا ارزش ندارن نه مخاطبم نه مخاطبش...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.