H
Hilda ۱۳ سال پیش
پیام

امروز تو خیابون تدافیک وحشتناکی بود، صدای جیغ میومد، میگفتن آقایون لطفا نزدیک نشید ، خانما بیاین کمک
رفتم جلو ببینم چه خبره
دیدم یه خانوم حامله در حین راندگی درد اومده سراغشو باعث راه بندون شده، از درد صورت قشنگش کبود شده بود
زنگ زدم اورژانس، دستمو ول نمیکرد و میگفت: تو رو به فاطمه زهرا نجاتم بده، بغلش کردم و ماشینشو زدم کنار تا راه بندون درست بشه، آمبولانس اومد و منم همراش رفتم، تو راه که حالش بهتر شده بود با همسرش تماس گرفت
چند دقیقه بعد اینکه رسیدیم شوهرش اومد
شوهر اون عشق من بود... یه روزی منم عشقش بود�
نذاشتم منو ببینه و در رفتم
عزیزترین من پدر شدنت مبارک
خدایا هر چی میکشم کمه ؟ باید اینم نشونم میدادی؟ نمیشد از بقیه میشنیدم؟
آ ی ی ی ی ی خداااااااااااااااا

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.