رفت؟؟؟باشه منکه حرفی ندارم اصلا نفرینشم نمیکنم....
فقط یه جمله مینویسم...خدا بحق خداییت یه جوری کن بخونه این نوشته رو
.....رفتی ولی کاش ذره ای حال مرابعدازرفتنت درک میکردی نه نه!!!!!
حال مرابیخیال روزگاروادمهایش سماتت نداشتنت را میخ کوب کونه ام کرده اند
مدعیان نجابت رفتنت راتف برتاروپودم میکنند..................نامرد..........
چه ننگی برنامت داشتم که اینگونه کردی بامن؟؟؟؟؟؟!!!!
نمیدانم درددلم رابکشم یا داغ حرف مردم را؟؟
نمیمیرم من زنده ام تاتماشاکنم رفتنت را...
چون تنها داراییم ازتو وعشقت همین ردپایت هست که بایک باد به فنامیرود
خاطره هابه دردمن نمیخورد ....خاطره هارانمیخواهم چون من مثل دیگران نیستم یادم که می افتی گریه کنم زجه زنم قدم بزنم و....من فقط وفقط میتوانم سکوت کنم همین سکوت
اگه کسی تونست درکم کنه لایک بزنه اماهیچکس نمیتونه چون جنس عشق وداغ من ازیه چیزذیگش