<نمی دونی به خدا،لک زده این دل برات>
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
<نمی دونی به خدا،لک زده این دل برات>
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
<اگه تُ بودم،یکم به من فکر میکردم>
بعضی وقتها میخوام دوتا باش�
خودمو بغل کنم بگم:
خیلی گناه داری لعنتی
<گفته بودم با خودت امتحانم نکن>
بعضی آدما توی بعضی روزا جا می مونن
یا شاید بعضی روزا تو بعضی آدما
نسخه اصلی من تو سحر هفده آبان ۹۴ جا مونده
ی کپی از خودمو از اون روز به بعد به دوش میکش�
اورجینالم طاقت نداره نبودش رو
اگه بفهمه..
وای از روزی که بفهمه
نذاشتم بفهمه
همونجور تو اون ساعت و لحظه ایستاده
به امید ندایی
شاید کسی به دنبال اصل من بگرده..
ک م
كاشكي همه اتفاقاي دنيا ،
همه باب دل آدم بود .. ..
#محسن_ابراهيم زاده
گاه سکوت خویش را بشکن ،تو حرفی بزن
این همه جانا و جانان گفتنم را میشنوی؟
چون که شب می آید آرام از پس کوه بلند
این همه نام تو را تکرار و تکرار میشنوی؟
تا به صبح روزه ِسکوت خود را بشکن بگو
صد هزار نجوای اسمت بر زبانم میشنوی؟
ک م
بعضی وقتام ،
آدما دیگه حوصله ی شناختن کسی رو ندارن ،
برای همین ترجیح میدن ،
تنها بمونن .. ..
<ای مرا در سر هر مویی به زلفت بندی>
شب ها به تو نمی اندیش�
دست کم با اشک نه
پای اشک که میان باشد اتصال طور دیگریست
میدانم شب ها وقت آرامش توست
اندیشه ام آنقدر قوی به موج تو متصل است
میدانم تو را بیدار می کند
بی خواب می کند
شب ها مینویس�
میخوان�
تماشا می کنم عکست را
نمی اندیشم تورا
تلاش من این است
شب ها به تو نمی اندیش�
ک م
به بعضیا باس گفت
اگه ما واسه تو بعضیایی�
تو واسه ما خیلیایی
همیشه میترسم کسانی رو که دوست دارم یه روز از دست بدم؛ اما باید ازخودم بپرسم : آیا کسیام هست بترسه از اینکه منو یه روز از دست بده ...؟!
<تو چه دانی؟ که چه ها کرده نگاهت با من>
بعضی حرف ها هست
زمان و مکان نداره
اما صاحب داره
نمیشه جز صاحبش به کسی زد
صاحبش نباشه
نخواد بشنوه
جمع میشه تو دلت
میشه بغض صدات
میشه لرزش دستات
میشه اشک چشات
میشه رازِ مگو
مثل دوست دار�
مثل دورت بگرد�
دلتنگی که زیاد میشه
درد دلت که وامیشه
به نوشتنشم راضی میشی
حتی اگه نخوادش و سرگردون بمونه
دوست دارم دورت بگردم...
ک م
<جانشین تو در این سینه، خداوند نشد>
سنگِ سرد و بی احساس در آغوش
نگاهم خیره به اسمت و خاموش
بهر دلتنگیِ تو چه چاره ایست؟
غرقِ خاطرات صدایش رسد به گوش
خدا رحمت کند و سال نو تبریک
چه تلخ کام است خرما و تبریک
آرزوی لحظه ی تحویل سال
اینکه منم باشم زیر این خاک
ک �
بایدعاشق باشی تابفهمی نگاه سردیعنی چی..دست سردیعنی چی..حرف سردیعنی چی..درمقابل دوستت دارم گفتنت سکوت سردیعنی چی
<چجوری تونستم بِری و نمیرم؟>
احسن الحالِ دلم آن است که باشی در بَرَ�
ور نه این دیوانه حالی با عکس تو تحویل نیست
ک م
داریوش همچین روزایی رو میدید که گفت ،
بس که زندگی نکردیم ؛
وحشت از مردن نداریم ..
آنکه دستش همه جنس حریق را اطفا کرد
دلش با حریق چشمات ضربه فنی شد و رفت
ک م
شاید باورت نشود
گاهی از شدت دلتنگی
راضی به هرچه بودن میشو�
بجز خودم!
مثلاً همین امروز
آرزو میکردم
شاپرک ِگرفتار در تار عنکبوتِ
گوشهی اتاقت باشم
همانقدر نزدیک
همانقدر بیچاره...
#هستی_دارایی
دوست داشتن بعضیامثل سرطان میمونه،نمیفهمی نمیفهمی یهوبه خودت میای میبینی آروم آروم کل وجودتوگرفته
كاش الان كنارم بود سرمو ميزاشتم رو سينش و با صداي قلبش آروم ميشدم.....
تو زندگی یه جاهایی هست که
بعد از کلی دوییدن وامیستی
سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
دیگه زورم نمیرسه ..
<حواست هست جای خالی بغلاتو بالش داره پر میکنه؟>
میخوای صدای قلبمو بشنوی؟
سرتو بذار رو قلب�
موهاتو بریز رو تن�
دستتو قفل کن تو دست�
پاتو بنداز رو پا�
زل بزن تو چشا�
ضربان میره بالا
حرف میزنه باهات
از نگات شدم گر�
اومده خواب سراغ�
خوابی پر از آرامش
بدون قرص و رَنجش
ک �