#دلتنگی

《کیان _آشفته》 ۸ سال پیش
پیام

من فقط اندکی از تو میگوی�
ناگفتنی زیاد دار�
به چه کار آید صحبت ؟
از گُلِ و عطرِ دل انگیز او
که نرسد به مشام‌
امشب دلم مملو اندوه و غم است
چنانِ شب هایِ دگر
سرایت کرده آشفتگیَ�
به این قل�
بیا آسان گویَمت جانا
زبان شاعری را بیخیال امشب
سلام به رویِ ماه تو
دلم تنگه برای تو
جهنمِ دنیا بدون تو
بهشتِ من وجود تو
چیکار کنم برای تو
کُشته غمت عقل منو
خواهان و دیوونه ی تو
میخواد فقط خنده ی تو
پایان گرفت به قافیه ی تو
این قلم نمیگردد جدای از تو
《کیان _آشفته》

《کیان _آشفته》 ۸ سال پیش
پیام

شب و روز چه رنگ شدست
پسِ خداحافظیت، از من پُرس
دل من چند قرن پیر شدست
در فراقِ رویت، از من پُرس
ساعت از رفتنت خواب شدست
سحری در اسفند، از من پُرس
بهاران نشده خزان شدست
جوانیَم از مشِقت، از من پُرس
امید بود و خشک شدست
چشمی در انتظارت، از من پُرس
چشمانت دین شاعر شدست
بی وضو نوشتن نکرد آشفته، از من پُرس
《کیان_آشفته》

(
(zahra banoo(TKD ۸ سال پیش
پیام

" به خدا حافظیِ تلخِ تو سوگند نشد"
هرچه کردم که فراموش کنم هیچ نشد
قاب عکس توجلوچشم مَنَست ای دلبر
نقشِ چشمانِ تو از یاد فراموش نشد
کاش اصلاکه زمان به آن زمان برگردد
انگار که هیچ حسی پریشان نشد
در نگاهم همه هستند ولی هیچ کس نیست
چون تو نیستی وُ "دلم ثانیه ای بند نشد"
زهرابانو