دیشب سر شام خیلی گشنم بود غذای خودم رو خوردم اما سیر نشدم . مامانم غذای خودشو داد بهم گفت من قبل اومدنت یه چیزی خوردم سیرم تو بخور سیر شی . منم گفتم مرسی و خوردم . نصفه شب دیدم مامانم پاشد رفت دم یخچال نون و پنیر خورد...از خواهرم فرداش پرسیدم گفت نه مامان چیزی نخورده بود اتفاقا خیلی منتظر موند تا تو بیای با تو بخوره غذاشو تا بهت بچسبه... بغض گلوم رو گرفت...خداییش بهشت زیر پای مادره....