ج
جواد.ش.رهنان ۱۳ سال پیش
پیام

گفتم: واقعا داری میری؟
گفت: آره...
گفتم: منم بیام؟
گفت: جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر!
گفتم: برمی‌گردی؟
فقط خندید…
اشک توی چشمام حلقه زد،
سرمو پایین انداختم،
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت: تو کجا میری؟
...گفتم: میرم بالاخره یه جایی...
گفت: تنها نریا، یکیو با خودت ببر...!
گفتم: جایی که من میرم جای ۱ نفره نه ۲ نفر!
گفت: برمی‌گردی؟
گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره!
من رفتم اونم رفت...
ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده... .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.