<p>
هر شب ساعتها میدو�
تا سرحد مرگ
اونقد میدوم ک احساس میکنم گلوم آتیش میگیره
میدوم تا انقد خسته بشم ک وقتی سرمو گذاشتم رو بالشت خوابم ببره
گاهی انقد خسته میشم ک نمیتونم شام بخورم ولی وقتی لامپو خاموش میکنم و سرمو میذارم رو بالشت خواب از چشام میپره
و مثل هر شب غرق در افکارم میش�
افکاری ک منتهی میشه ب یه دختر
میدونم این عشق یک طرفه منو از پا در میاره اما همیشه میگم اونایی ک عاشق نیستن دیوونه ان
بسلامتی تمام عاشقای تنها</p>