من بچه که بودم خیلی شر بودم یه روز میتونی دوستم که تازه دوچرخه گرفته بود گفت بریم اقا هیچی این هی دور میزد منم کیف دنیا رو میکردم که جاتون خالی یه چاله بود ندیدمش مام با سرعت داشتیم میرفتی که چرخ جلوی دوچرخه رفت تو چاله همچین به جلو پرت شدیم اصلا کف خیابون پخش شده بودیم به این کاری ندارم به این کار دارم که یه پیرمرد از ناکجا اباد پیداش شد حالا نه گذاشته نه برداشته میگه پسر این جا نخوابین سرما میخورین
یعنی من و دوستم درد و فراموش کرده بودیم داشتیم به همدیگه با علامت ؟نگاه میکردیم