نمیشود مبتلای بعضی آدمها نشد
در وقتهای خلوت بهشان فکر نکرد
اين بودنشان کنارت
بی آنکه جایت را تنگ کرده باشند هلت داده باشند آنورتر، لذت غريبی دارد
اين هی دانستنِ اين که کجايی داری چه کار میکنی
دانستن اينکه بدانی من کجام با کی ام و اينها
بی آنکه اداره ی آمار باشيم و اداره ی مچگيری و مچ اندازی
اینکه همین طوری که هستی دوستت دارند
اینکه تلاشی نمی کنند تا آنی بشوی که خودشان می خواهند
اینکه مجبور نیستی مرتب برایشان فیلم بازی کنی…