دخترک ذوق زده از اینکه فهمیده پسر هم دوستش دارد
با مخالفت پدر برای ازدواج با آن پسر روبر میشود
چون پسرک خانه نداشت
یکسال گذشت پسر کار خوب پیدا کرد
خانه دار شد
پدر راضیست
اما پسر دلش جای دیگر گیر کرده و دخترک مبهوت از عشق پسر که میگفت تا آخر با اوست
این است زندگی sama
زمان همه چیزو عوض میکنه و صبر کردن همیشه نتیجه مطلوب نداره گاهی نابودت میکنه و تو میمونی و ی دنیا تنهایی چون دیگ همه رو شناختی