دردناک ترین غم های جهان از صبح سیزده بدر میان سراغمون.همون موقع که نشستی تو ترافیک،تو راه برگشت از شمالی ازجاده چالوس،داری به کت سرمه ای استاد ریاضیاتت فکر می کنی.بعد هم زمان،ازاون یکی لاین که خلوته،یه ماشین گاز میده داره میره سمت شمال.اینو دیگه واقعانمیشه هضم کرد.یعنی دوست داری بیایی پایین قفل فرمونو بکوبی تو سرش.درواقع این حس به آدم دست میده که داره به من کارمند فخر میفروشه.
مهران مدیری....دورهمی3