مهران مدیری:دیدین اینایی که احساس مسئولیت دارن،از در ودیوار براشون میاد؟میره تو مترو میبینه یه صندلی خالی.انگار دنیارو بهش دادن.تا میشینه،پیرترین مردجهان میاد جلوش.این با وجدان خودش درگیرمیشه.اول با خودش میگه که:پا نمیشم.توهمین فکراست،که ترمز میکنه قطار استخوان ساق پای پیرترین مرد جهان میزنه بیرون.میخوره زیر چونه ی این.سریع چهار دست و پا میره کف واگن تا پیرمردبشینه.ازمترو میره یه ساندویچ بخوره.سه تا بچه میان از پشت شیشه نگاه میکنن.سعی میکنه محل نزاره میبینه صدای قار و گور شکمشون رو میشنوه میبینه خود صاحب ساندویچی اومده بالا سرش داره نگاه میکنه اونم گشنست.
ذورهمی3....احساس مسئولیت