تو همانی که توانی بکشانی دل مارا به جهانی که دلم می خواهد
من همانم که به جز عشق ندانم نتوانم بسپارم به کسی دل چون دلم میخواهد
که تو هم دردی و درمان و من این به جان میخرم و تاب ندار�
که سپارم به نگارم دل بی صبر و قرارم بی قرار�
من چه عشقی به تو دار�
تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس
تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
سازی بزن و سوز دل خسته دوا کن
گیسوی تو پیچیده ترین معضل دنیاست
حاکم احساس...حامدهمایون